روز مادر از نگاهی دیگر!
می خواهم باز گردم!
همه خود را در سالهای نه چندان دور جا گذاشته ام
نمی دانم چقدر غبار کهنگی بر روحم نشسته
و چقدر خاک خورده ام،
بهانه اندیشه های کودکانه ام را گرفته ام
من مادر جوان و زیبا و بی آلایشم را می خواهم
با موهای سیاه و چشمان پر فروغ
که هنوز گریه آنها را تسخیر نکرده
آه خدایا چگونه می توان بازگشت با این همه ویرانی و دربدری
نشانی را نمی دانم در کدام آشوب به باد سپردم!
راه ها گم شده اند و بی راهه ها شاهراه
باید بروم
این بار با چشمان بسته
کودکیم جلد این راه است
جوانی مادرم منتظر است با گل قرمز لبخند
و صدف هایی که در نور یک باره محو می شوند...
بهمن آشفته ۹۰
ر.م
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:0 توسط فواد
|