روح قانون ؛ قانون روح

هشدار: متن زیر ممکنه داستان فیلم «هیس! دختر ها فریاد نمی زنند» را لو بدهد

روح قانون ، قانون روح

ذات سوژه زياد ناب نبود؛ قبلا صحنات تجاوز و عواقب اون و گير و گور هاى قانونيش توى فيلم هاى ديگه من جمله فيلم من مادر هستم جيرانى البته اونم به صورت روى اعصاب رو ديده بوديم اما بايد اعتراف كرد بحث كودك آزارى و اونم به اين شكل و عواقب روانى موضوع اولين بار بود مطرح مي شد
اگه قبل از ديدن اين فيلم جلوى نام كارگردان اسم خانم درخشنده رو مى ديدم حتما خوشحال مى شدم ( كما اينكه قبل از ديدن فيلم من مادر هستم از ديدن اسم جيرانى غصه خوردم) اما الان قطعا بايد اعتراف كنم جز بازى امير آقايى كه قبلا هم توى سعادت آباد استعدادش رو نشون داده بود بقيه زياد چنگى به دل نمى زدن
از بازي روى اعصاب شهاب حسينى بگير در نقش بازپرس/ قاضى دادگاه بدوى كه تقريبا توى دو سوم اول فيلم چشماش از حدى باز تر نمى شد تا خود طناز طباطبايى كه على رغم تفاوت با نقش هاى گوگولى قبليش، بازم جا داشت (مقايسه ميشه كرد با بازى باران كوثرى تو همون فيلم جيرانى) و خوب آقاى نيماى صفايى كع دفعه اولشون بود و به قول فاميل دور من ديگه حرفى براى گفتن ندارم
فيلم سوتى زياد داشت خصوصا سوتى هاى هماهنگى و فيلم نامه اى
از اقدام وكيل خبره اى مثل مريلا زارعى ( چقدر اين قيافه خسته و دلسوزش و محكمش رو من توى نقشاش زياد ديدم و انصافا هم بهش مياد) توى آخرين مرحله براى پيدا كردن اةلياى دم و هندى كردن فيلم با اوردوز كردن اخرين بازمانده خاندان آشوب( مقتول) تا استفاده همزمان از يه دوربين دهه هشتادى و كفپوش هاى قرن بيست و يكى توى يه پارك توى يه سكانس...
بايد انصاف داد كه توى يك سوم نهايى فيلم شروع مى كنه به گفتن يه حرف هايى كه كه جنس اون حرفها رو خيلى روان شناس ها نه البته شبيه روان شناس فيلم كه انگارى داره درس پس ميده به قاضى و مستشاران دادگاه، تا بحال زدن، اين تقابل سنت و خجالت پدر و مادرها و ترس از آينده و حرف مردم و صبر نا بجاشون در برابر ظلم كه تعميمش دادند و مى ديم به نام آبرو با عاقبت و تخريب كامل روانى قربانى هاى اون ظلم و تقابل روح قانون ما با قانون روح ما؛ و درصد كمى كه گاهى قانون خشك و سخت ارزش قائله براى سلامت روان آدمها ( از اصرار شهاب حسينى براى روبرو كردن متجاوز با قرباني يا نياز به اعتراف مستقيم از طرف دختر بچه دوم تا صدور حكم قصاص براى نقش طباطبايى)
نكته اصلى اما شايد بى توجهى خود ما نسبت به تجاوز هايى باشه كه به روحمون ميشه، نديدن عواقب وخيمش هزينه هاى گزافى كه بابت سركوبش در آينده هاى دور و نزديك خواهيم پرداخت؛ و در مقابل، قوانين پر پيچ و تابى كه ما براى ديه و قصاص داريم براى تجاوز هاى جسمى....
اين تن آدمى گر شريف است ...... شريف است فقط به جان آدميت!

پ.ن : سايت رسمى فيلم رو كه رفتم به اين نتيجه رسيدم كه اين سوژه هاى موخره انقدر طرفدار داره و شايد بهتره بگيم همدرد كه فيلم مرز چهارصد پنجاه ميليون رو رد كرده

غفلت و پشیمانی

همیشه این ضرب المثل توی زندگی همه مون تکرار شده...:

یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی...

غفلت های لحظه ای ما و پشیمانی های عمری ما

دوست دارم معکوسی برای این معادله پیدا بشه...

مثلا:

یک لحظه فایده یک عمر قدردانی...

احساس می کنم از طرفی سخته و توی دهن نمی چرخه

و از طرفی خیر رسوندن و خوب بودن انقدر ها هم دور نیست از ما...

تضاد عجیبیه...

حرفش رو نمی زنیم... اما هست.

و برعکس گاهی چنان در مرداب حس گناه غفلت های لحظه ای مون زیرآبی میریم

که خودش میشه یه غفلت بزرگتر

که پشیمانی های چند عمره میاره برامون به قول اهل تناسخ

غفلت از این که خیلی ساده

خوب باشیم...

 خ و ب