خیلی وقت ها هست توی زندگی که می دوم

عین اسب شاید توی رابطه هام، برای یه لقمه نون یا شاید برای هر چیزی که فکر می کنم ارزش دویدن داره

اسب ها هم ولی خستگی حالیشونه دیگه

اسب ها هم می برند گاهی

یه تاکتیک بود ارتش هند داشت زمان جنگ. فیل ها رو مست می کردن می فرستادن وسط ارتش دشمن. گاهی هم برای محکم کاری کجاوه پشتشون رو هم آتیش میزدن که محکم کاری بشه، بترسن از اون آتش و فرار کنن ولی مست باشن و نفهمن کجا میرن

با نمام اسب بودن هام توی زندگی، منم گاهی سختی ها مست و کرختم می کنه

نمی فهمم کجا میرم، اما میرم با آتیشی روی پشتم

چقدر خوب که می شد انقدر باشم که بتونم بسوزم و بایستم

ایستادن خالی البته فایده نداره باید بخوابی زمین

قل بخوری روی خاک ها تا آتیشت خاموش شه

گاهی دویدن آتیش رو فقط زیاد تر می کنه

باید زمین خورد

باید خاکی شد

باید غلتید.....


پ.ن: ای کاش مست نبودم که این نتایج ژذاب به مغزم می رسید!