داشتم فکر می کردم

وقتی برای چیزی یا کسی به دلت صابون می زنی خیلی خوبه. 

لیز می خوری توی افکارت و خیلی جاها میری...

بدون اصطکاک؛ بدون دغدغه!

امان از وقتی که کف کنی! امان از وقتی که آبی و پاک شدنی از این کف نباشه بمونی توی کف و بماسه تمام اون لیز خوردن ها و سُر بازی ها...

اینجاست که می گن بایس صابون فلان کار و فلان کس رو به تنت بمالی! معنی خوبی نمیده! صابون بی آب مثل لذت بی عافیته....

لذتی ببریم که عافیتی حاصل آید!

پ.ن: شاید بی ربط باشه ولی صابون هایی که توی آب سخت کف کنند کم پیدا می شن. شاید سختی ما بی اثر نباشه توی راحتیمون برای بردن لذت