شهریور ها رو دوست دارم. نه این که هوا خوب میشه، نه این که تولد خودمه، نه این که تولد زنمه، نه این که تولد کلی آدم دور و نزدیک دیگست،

نه تک تک اینا بلکه همه این ها

و کدوم ماهه که اینطور نباشه برای یکی؟ کدوم ماهه که هوا به نظر جذاب تر نیاد؛ تولد آدم توش نباشه یا تولد کسی که دوستش داری؟ تازگی ها، یعنی چند سال اخیر! از نوشتن بیشتر رو آوردم به حرف زدن. شاید به چند دلیل باشه، بزرگترینش ازدواجه و بعدی برونگرایی که سالها سرکوبش کردم. حرف میزنم و حرف و همه تلاشم اینه که به موقع باشه و کوتاه. نوشتن هام شده توی موبایل وسط مترو. بد نیست اما نوشتن.

یه فرصتی برای بازگشت و بازخونی و بازنویسی توش هست که توی حرف زدن نیست. به قولی حرف که از دهانت در بیاد دیگه از اختیارت خارجه. شاید سخنوران خوب قبلش باید نویسنده های قهاری بشوند. شاید ورود به دنیای سخنرانی، باعث بشه عین الان من، توی نوشتن آدم بیشتر احساس کنه داره با یکی حرف میزنه و راحت تر و روان تر بنویسه. شاید هم هیچ ربطی نداره.

حالا ربطش به شهریور چیه؟ توی شهریور من حرفم میاد. به همون دلایل بالا. به دلیل تولد خودم و زنم، به دلیل هوا، به دلیل این که هوا دیگه اونطور وحشتناک گرم نیست و هنوز اونقدر سرد نشده که من سینوزیتی به فین فین بی افتم و سردرد بگیرم. به تمام این دلایل....

شهریور را دوست دارم....